طی یک دهه گذشته بشریت شاهد جنگهای ویرانگری در خاورمیانه بود. پس از حمله به عراق و ویرانی و کشتار یک میلیون انسان توسط ارتش آمریکا، لیبی و سوریه نیز در دل جنگی ویرانگر و با لشکرکشی ناتو، و در سوریه دخالت روسیه در دفاع اسد، این دو کشور صحنه جنایات و توحش و قربانی شدن مردم محروم و بیگناه ، هر دو به ویرانه ای تبدیل و هم اکنون مرکز نزاع انواع دول جنایتکار، دستجات و جانواران قومی، مذهبی، باندهای تبهکار و آدمکش است. نیروهایی که هر یک به یکی از دول بزرگ جهان یا دولتهای منطقه وصل اند. اما و علاوه بر سوریه و لیبی، عراق و یمن نیز بخشی از مرکز جدال بوده اند، جدالی که در هیچکدام از این کشورها، بر سر کمترین بهبود در زندگی سیاسی-اجتماعی، یا باز کردن دریچه ای برای نفس کشیدن مردم این کشورها، امکانی برای رشد اقتصادی حتی در چهارچوب نظامهای شناخته شده کاپیتالیستی نبوده است.

مقدمه: اخیرا کمپینی تحت عنوان "نه به جمهوری اسلامی" از جانب رضا پهلوی و حمایت اپوزیسیون راست راه افتاده است. این کمپین علیرغم اینکه در ابتدا تلاش شد به عنوان کمپینی خود جوش و همگانی به مردم معرفی شود، اما عملا به نقطه تلاقی طیف سلطنت طلب، جمهوری خواه، شورای مدیریت گذار و بخشی از رژیمی های سابق به اپوزیسیون رانده شده تبدیل شد. بعد از گذشت چند روزی از کمپین که در دنیای مجازی و رسانه های راست انعکاس یافت، رضا پهلوی به عنوان صاحب آن به صحنه آمد و در وصف کمپین و اهداف آن به سخن سرایی پرداخت. این کمپین مورد استقبال و تعریف و تمجید "حزب کمونیست کارگری" نیز قرار گرفته است. حزب ما در مورد این کمپین و اهداف ارتجاعی آن رسما اعلامیه ای داده است و رفقایی هم در مورد کمپین مفصل توضیح داده اند. آنچه در این نوشته مد نظر من است نقد مباحثات حمید تقوایی و حزبش از دریچه این کمپین، نقد مباحثات و تئوری ها و سیاستهای ضد مارکسیستی این حزب در برخورد به چند پدیده و اتفاق سیاسی و از جمله در مورد کمین رضا پهلوی است. در این بخش تلاش میکنم با ارجاع به مباحثات مختلف حمید تقوایی و مواضع رسمی حزب آنها در زمینه های مختلف آخرین خانه تکانی این حزب برای پیوستن تمام کمال به کمپ راست از جمله در لبیک به رضا پهلوی را به تصویر بکشم. در این نوشته علاوه بر سیاست آنها در دفاع از کمپین رضا پهلوی، به جنبه های دیگر بحثهای این حزب و لیدر آن، از جایگاه فقر و محرومیت و استبداد در انقلاب این حزب تا جنبشهای سیاسی و آکتیویستهای "جنبش خیابان" حمید تقوایی، از آوانس این حزب به جریانات طرفدار فدرالیسم قومی به نام تقدس زبان مادری تا قرارداد با چین و دلنگرانی های ناسیونالیستی حمید تقوایی بپردازم. تلاش میکنم رابطه این مواضع با انقلابیگری حمید تقوایی و حزبش و "سوسیالیسم" و سرنگونی او و چرایی آن و لزوم آخرین خانه تکانی های این جریان از آخرین ته مانده های چپ و آزادیخواهی را به تصویر بکشم. 

مصاحبه رادیو نینا با خالد حاج محمدی

شهلا رضایی: امروز بیشتر از هر زمانی پرده‌های ریا و فریب و دروغ نظام سرمایه داری، در سراسر جهان، از قلب جهان متمدن در غرب و در جوامع گل سرسبد کاپیتالیسم، دریده شد و بیشتر از هر زمانی شاهد اعتراض عظیم مردم برای در دست گرفتن سرنوشت خود شان و مدیریت زندگی اجتماعی خود هستیم. امروز بیشتر از هر زمانی عیان تر شد که تامین حداقلی از سلامت امنیت و رفاه شهروندان، از آمریکا تا اروپا، از خاورمیانه و آسیا تا آفریقا و چین و غیره، با رشد و گسترش و کارکرد نظام اقتصادی موجود در تناقض است ! از حوادث طبیعی تا جنگ و بحران کرونا ، نشان داد که تاریخ را ، جدال طبقاتی رقم میزند، نشان داد که طبقه سرمایه دار همه چیز را فدای سودآوری میکند و شعارهای "انتخاب مردم"، "دمکراسی پارلمانی" تا "حقوق بشر" حربه و خرافه ای بیش نبوده و نیست. بر متن این دنیا، به استقبال اول ماه مه روز جهانی طبقه کارگر می رویم. روز اعلام همسرنوشتی و همبستگی طبقاتی کارگران و زحمتکشان و محرومین جهان در راه است.

تجمع بازنشستگان در روز ١٧ اسفند توسط دستگاه سرکوب به خشونت کشیده شد. دهها هزار بازنشسته همراه با کارگران و حامیان آنها در شهرهای مختلف ایران از جمله تهران، تبریز، کرج، اراک، قزوین، اصفهان، مشهد، رشت، اهواز، کرمانشاه، سنندج، ایلام، شاهرود، شوش و... علیه فقر و محرومیت به خیابانها آمدند. آنها خواهان تامین دستمزد مناسب، حقوق و مزایای در شان انسان، آزادی بیان و حق تشکل و تجمع و... شدند. تجمعاتی که در بسیاری از شهرها با تهدید و خشونت پلیس و نیروهای نظامی روبرو شد.

در تهران، در مقابل وزارت کار، نیروهای مسلح، مزدوران لباس شخصی، گارد ضد شورش و... را به منطقه آوردند تا صدای بر حق کارگران و بازنشستگان را برای تامین نان و ابتدایی ترین حق خود در گلو خفه کنند. دست به ضرب و شتم معترضین زدند و تعدادی را از جمله اسماعیل گرامی (بازنشسته)، اسعد مفتاحی (کارگر فست فود) و کامیار فکور(خبرنگار) را روانه زندان کردند. هنوز هم کامیار فکور خبرنگار، کسی که ترانه "هفت هزار تپه" را تقدیم کارگران هفت تپه کرده است، در زندان است و از سرنوشت دقیق او خبری نیست.

طبق خبر کارگران هفت تپه شخصی به اسم آمیلی به عنوان مدیر اداری اسد بیگی حکم اخراج ابراهیم عباسی، چهره محبوب کارگران هفت تپه و از نمایندگان صالح آنها را از کانال واتس آپ شخصی خود اعلام کرده است. ظاهرا اسد بیگی که دامنه دزدی و اختلاسش چنان عظیم بود که حتی دوستان و رفقای هم مسلک او در حاکمیت هم نتوانستند آنرا پرده پوشی کنند و مجبور به محاکمه اش شدند، برای توطئه چینی علیه کارگران هفت تپه آزاد است. حکم اخراج ابراهیم عباسی توسط نماینده کارفرمای اختلاس گر، از طرفی کمال پر رویی، و بیشرمی مشتی بیشرف پولدار و استثمارگر را که امروز نه تنها در هفت تپه بلکه بر کل ایران حاکمند، نشان میدهد و از طرف دیگر جبونی شان را که جرات روبرو شدن حتی با یک کارگر و اعلام حضوری اخراج وی را ندارند به نمایش میگذارد. پشت حکم گستاخانه "واتس آپی" آقای آمیلی دنیایی از ترس و هراس از کارگران هفت تپه، از اعتبار، محبوبیت و نفوذ ابراهیم عباسی ها خوابیده است.